فقط خدا تنهاست
دو برادر بودند ومادري تنها . يك برادر به خدمت مادر مشغول بود و يك برادر به خدمت خداوند ( عبادت مي كرد ) . يك شب آن برادر كه به خدمت خداوند مشغول بود در خواب فرشته اي را ديد كه به او گفت :
برادرتو را بيامرزيدم و تو را به او بخشيدم . مرد گفت: آخر ، من كه به خدمت خداوند مشغول هستم و او به خدمت مادر ؛ خدمت من عظيم تر است ! مرا دركار او مي كنيد ؟
فرشته گفت: آن چه تو مي كني خداوند از آن بي نيازاست ، و ليكن آن چه برادرت براي مادر مي كند ، مادرت از آن بي نياز نيست! منبع : كتاب گنجينه ما و شماص 195 نظرات شما عزیزان: شنبه 13 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 17:7 :: نويسنده : سوگل
درباره وبلاگ ![]() بسم الله الرحمن الرحیم می خواهم بالحظه های پرامید, زیستنم راهویت بدهم وازروزمرگی های غفلت آوررهاشوم. می خواهم ازکشتزارعمرم طلادروکنم, پس به تابلوی زندگیم رنگ شاداب صاحب الزمان میزنم. برای همین خواستم عهدنامه ای باشماداشته باشم وبه شماقول می دهم محض خاطرت به آن وفاداربمانم تابدانی برای همیشه به یادت هستم. برای همیشه به یادت هستم. شیعیان خواب بس است برخیزید هجرارباب بس است برخیزید یادمان رفته که مهدی هم هست یادمان رفته که اومنتظراست یادمان رفته که اوپشت دراست آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |